صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
گلچين
دوستان عزيز سلام:
من در اين پست تعدادي از عكسهايي را كه يكي از بهتري دوستانم فرستاده به همراه چند عكس ديگه با مطالب
عاشقانه براتون گذاشتم. اميدوارم شما هم مثل من خوشتون بياد.
بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند.
عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي انکه به دستش بياري کوشش کن.
اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود.

بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند.
عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم.
زندگي شهد گلي است که زنبور زمانه مي مکدش انچه مي ماند عسل خاطره ها ست.
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان.
میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل " ب " برات میمیرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن.
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است.

با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، و خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»
سالهاست که از قاصدک خوش خبرم بی خبرم . شاید این بار او مرا دوست نداشت ، شاید این بار ، باری فزون تر در پیش داشت و ای کاش در لحظه ی سنگین وداع چشمهایش را به زمین می دوخت تا نمی توانستم از نگاهش تندیسی سازم از جنس پروانه های دشت خاطره.

دوستت دارم
مهربان ترين آدم دنيا: مادر
شيرين ترين لحظه زندگي: عيدي گرفتن يك بچه
بهترين دوست نوجواني: تنهايي
بهترين هديه ي جواني: نگاه
فتنه انگيزترين چيز توي زندگي: دروغ
بهتريم هديه دوران عاشقي: بوسه
کنارآشنایی تو
آشیانه می کنم

یک نصیحت:
سعی کن همیشه آغاز کسی باشی
که پایان تو باشه!

حــرم عشــق

حــرم عشــق
با عشق دلی همدم و همــــــــــراز نباشد از جانب معشـــــــــوقه اگر ناز نباشد
آن سینه کــه آتش نگرفت از غم عشقی یک لحظه هم آ گـاه از این راز نباشد
رازی کـــــه به خلوتگه عشاق توان دید رازی کــــــــه مرا جرآت ابراز نباشد
باید کـــــــــــه ببندند به گل روزنه ها را شهری که در آن میکده ای باز نباشد
چون جـــــــــام گرفتی ز کف ساقی کوثر دریاب کــــــــــه دل خانه اغماز نباشد
شیرینی وصـل از غم شبهای فراغ است جز مکتب عشق اینهمه اعجـاز نباشد
میخانه چو بستند کجـا صحبت معشوق؟ هر بی ســـر و پا محرم این راز نباشد
از معجــــزه خویش به آنجا بردت عشق کــــــــز اوج، ملک را پر پرواز نباشد
در عاقبت کــــــــــــار دل اندیشه نکردیم وقتی کـــــــه بنا محکم از آغاز نباشد
(رحمان) نکشد دست دعا از حرم عشق حتی اگـــــــــرش یک نفسی باز نباشد

سپاس
سپاس
اسم عشـق و می شنیدم خودشو نمی شــــناختم
حتی یک لحظــه تو رویا من با عاشـقی نساختم
دل به هر چی بود دادم اما از تنهـــائی مردم
واسه پیدا کردن عشق دل به جاده ها سپردم
تا زمونی کــــه رسیدی از تو جاده های خاکی
با یه دنیــــــا مهربونی با یه کولـــه بار پاکی
جون تازه واسه موندن به تنم ، به پام تو دادی
خون گــــرم عاشقی رو نشون رگــــام تو دادی
واســــــه طفل دل تو مثل یــــــــه معـلم حقیـقت
عشق و من با تو شناختم تو دبســــــــتان محبت
میدیدم تو هـــــر کتابی من یه اســــم ناشناسم
تو به من اسممو دادی جون من جای سپاســم
میـــــــون این همه آدم مرد بی ســـــــتاره بودم
توی ناچــــــــاری بودن دنبال یه چــــــــاره بودم
مردم از یه جور موندن توی جنــگ رنگ و لحظه
اینجوری زندگی کــردن زندگی نیست ، مرگ محظه
دل بی عشق و که داشتم یه غریبـــــه بودم وبس
تشـــــــــنه مهر و محبت دل بیچــــاره و بی کس
تو رســیدی از تو جاده بـــه من شب زده روزی
چشم و وا کردم و دیدم محرمی اومــــــده روزی
تو یــــــه بانوی بزرگی تو حــــریم و خلوت من
واســــه تو خدا میدونه کوچیــــــــکه محبت من
واســــــــه شناختن تو همه شــعرا رو خووندم
امـــــا در مونده میون غزل چشــــــم تو موندم
هــر چی کردم نتونستم خط ابروت و بخـــوونم
نتونســــــتم ، نتونستم رمز چشـــمات و بدونم
اومدم تو باغ رویـــــا روی گلبـــــــرگ شقایق
قصه مو برات نوشتم قصــــــه یه مرد عاشق
جوهرش اشک چشامه تو دوات چشــــم خیسم
حرفـام و برات نمی گم دونه دونه می نویســـم
میخوونم ، میگم تو خوبی تو همش پیش چشامی
نفس و بـــــه من تو دادی تو هـــوای نفســــــامی
به خدا اســـــــیر عشق اونو با تو می شـــــناسم
تو بمون کـه با تو گفتم جون من جای ســــپاسم
تو رسول خوب عشقی به تو محتــاجم و مدیون
دل تــــــو پاک و زلاله مثل قطــــره های بارون
تو بذار به روی چشمام قدم خســـــــــته خودرا
نکنــــــــــد هوای رفتن دل پاک تو مبــــــــــادا
چکنـــــــم زبان شعرم به تو سجده کرده ای جان
تو بمــــان هوای تازه تو بمـــان برای( رحمان)
دل بی عشق و که داشتم یه غریبـــــه بودم وبس
تشـــــــــنه مهر و محبت دل بیچــــاره و بی کس
تو رســیدی از تو جاده بـــه من شب زده روزی
چشم و وا کردم و دیدم محرمی اومــــــده روزی
تو یــــــه بانوی بزرگی تو حــــریم و خلوت من
واســــه تو خدا میدونه کوچیــــــــکه محبت من
واســــــــه شناختن تو همه شــعرا رو خووندم
امـــــا در مونده میون غزل چشــــــم تو موندم
هــر چی کردم نتونستم خط ابروت و بخـــوونم
نتونســــــتم ، نتونستم رمز چشـــمات و بدونم
اومدم تو باغ رویـــــا روی گلبـــــــرگ شقایق
قصه مو برات نوشتم قصــــــه یه مرد عاشق
جوهرش اشک چشامه تو دوات چشــــم خیسم
حرفـام و برات نمی گم دونه دونه می نویســـم
میخوونم ، میگم تو خوبی تو همش پیش چشامی
نفس و بـــــه من تو دادی تو هـــوای نفســــــامی
به خدا اســـــــیر عشق اونو با تو می شـــــناسم
تو بمون کـه با تو گفتم جون من جای ســــپاسم
تو رسول خوب عشقی به تو محتــاجم و مدیون
دل تــــــو پاک و زلاله مثل قطــــره های بارون
تو بذار به روی چشمام قدم خســـــــــته خودرا
نکنــــــــــد هوای رفتن دل پاک تو مبــــــــــادا
چکنـــــــم زبان شعرم به تو سجده کرده ای جان
تو بمــــان هوای تازه تو بمـــان برای( رحمان)
دل بی عشق و که داشتم یه غریبـــــه بودم وبس
تشـــــــــنه مهر و محبت دل بیچــــاره و بی کس
تو رســیدی از تو جاده بـــه من شب زده روزی
چشم و وا کردم و دیدم محرمی اومــــــده روزی
تو یــــــه بانوی بزرگی تو حــــریم و خلوت من
واســــه تو خدا میدونه کوچیــــــــکه محبت من
واســــــــه شناختن تو همه شــعرا رو خووندم
امـــــا در مونده میون غزل چشــــــم تو موندم
هــر چی کردم نتونستم خط ابروت و بخـــوونم
نتونســــــتم ، نتونستم رمز چشـــمات و بدونم
اومدم تو باغ رویـــــا روی گلبـــــــرگ شقایق
قصه مو برات نوشتم قصــــــه یه مرد عاشق
جوهرش اشک چشامه تو دوات چشــــم خیسم
حرفـام و برات نمی گم دونه دونه می نویســـم
میخوونم ، میگم تو خوبی تو همش پیش چشامی
نفس و بـــــه من تو دادی تو هـــوای نفســــــامی
به خدا اســـــــیر عشق اونو با تو می شـــــناسم
تو بمون کـه با تو گفتم جون من جای ســــپاسم
تو رسول خوب عشقی به تو محتــاجم و مدیون
دل تــــــو پاک و زلاله مثل قطــــره های بارون
تو بذار به روی چشمام قدم خســـــــــته خودرا
نکنــــــــــد هوای رفتن دل پاک تو مبــــــــــادا
چکنـــــــم زبان شعرم به تو سجده کرده ای جان
تو بمــــان هوای تازه تو بمـــان برای( رحمان)
دوستت دارم
دوستت دارم
به عشق خانمانســــــــوزم که از جان دوستت دارم
به لبخنــــدی تو شادم کن که خندان دوستت دارم
به باغ آرزو هایم بیـــــا یک شب شــــکوفا شـــــــو
کـــــه مردم از غم دوری و هجران دوستت دارم
چه خواهد شد که یکشب بی خبر کوبی به در دستی
کـــه گویم من ترا نا خوانده مهمان دوستت دارم
به شبهای ســــــیاه من چراغ آســــــــــــــمان مرده
بتاب اندر شــــــــــبم ای ماه تابان ، دوستت دارم
حســــــودان می دهندم پند و از عشق تو سر مستم
کجا گوشــــــم بود بر حرف نادان ؟ دوستت دارم
به تنــــــهائی گــــــرفتم مست راه خانه ات یک شب
چنین خواندم به هــر کوی و خیابان دوستت دارم
رقیبان قصـــــــد جانم کـــــــــرده اند و بی خیالم من
چو می ارزد به وصلت دادن جان ، دوستت دارم
شـــکسته کشتی صبــــرم ز امواج خیـــــــال امشب
کــه من دیوانه وار ای مرغ طوفان دوستت دارم
هزاران دوستت دارم کـــــــــــه گفتم باز میـــــگویم
تو باور کن ، تو باور کن ز رحمان دوستت دارم
شعرهای عاشقانه
بخوابم روي زيباي تو بينم قد و بالاي رعناي تو بينم
چه عشقي در دل من آفريدي كه صبح و شام روياي تو بينم

آن دوست كه در حلقه ي زلفش گيرم آن دوست كه از جور و جفايش پيرم
آن روز نيايد كه در آن من گويم از چهره ي دلدار دگر من سيرم

هر كس به طريقي دل ما ميشكند بيگانه جدا ، دوست جدا ميشكند
بيگانه اگر ميشكند ، حرفي نيست من در عجبم ، دوست چرا ميشكند ؟

زندگي آنچه زيسته ايم نيست .
بلكه آن چيزي است كه به خاطر مياوريم تا روايت كنيم .
(( گابريل گارسيا ماركز ))

تو كه نيستي تو ، كه نيستي قلب عاشق بي قراره
آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره
تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه
جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه
هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته
كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته

آرزويي من ندارم جز وصال روي جان گر برآيد كام من ، ديگر نگنجم در جهان

گفتی اسمت چیست؟ .....گفتم گناه
گفتی جرمت چیست؟ ......گفتم نگاه
گفتی شغلت چیست؟..... ..گفتم عاشقی
گفتی از چه می نالی؟..... گفتم از رسوایی
گفتی مشکلت چیست؟ ........گفتم تنهایی
گفتی اندوه ات چیست؟ .....گفتم عشق و محبت

كاش !! قلبم درد تنهايي نداشت / سينه ام هرگز پريشاني نداشت
كاش !! برگهاي آخر تقويم عشق / حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش !! مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

عاشقان را با غم عشق آشنا كن
به غمهاي دگر غير از غم عشقت رها كن
تو خود گفتي كه در قلب شكسته لانه داري
شكسته قلب من ٫ جانا به عهد خود وفا كن

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است
بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند
تارموی توست اما ریشه ی عمر من است
